قسمت دوم از نقد کتاب

۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۵ | ۱۴:۱۷ کد خبر : ۴۸۲۴ اطلاعیه ها
تعداد بازدید:۱۳۰
نگاهی دقیق به اغلاط املایی و تاریخی کتاب تبریز/ طبابت زرتشت و ادعایی که ثابت نشده...
قسمت دوم از نقد کتاب

 

قسمت دوم از نقد کتاب "شناسنامه تبریز و پیرامون"

نگاهی دقیق به اغلاط املایی و تاریخی کتاب تبریز/ طبابت زرتشت و ادعایی که ثابت نشده...
 ائل نقدی بر کتاب "شاسنامه تبریز و پیرامون" نوشته علی پولاد را که طی ماه های گذشته با واکنش های مثبت و منفی متفاوتی روبرو بوده واز یک سو مورد تمجید مقامات دولتی و از سوی دیگر با نقد جدی کارشناسان همراه شده؛ به قلم دکتر محمد علی پرغو، عضو هیئت علمی گروه تاریخ دانشگاه تبریز و رئیس موسسه تاریخ و فرهنگ ایران در سه قسمت منتشر می کند.
به گزارش
ائل بخش دوم از این نقد که به جزئیات موضوع می پردازد؛ بدین شرح است:  

در صفحه 69در بحث از «زرتشت»، پیامبر ایرانی، ادعا شده است که زرتشت به کار طبابت نیز مشغول بوده است. در مورد پزشک بودن زرتشت نمی توان ادعای آشکاری داشت. در دوره  باستان معمولا حکما که در واقع به نوعی زرتشت نیز به این گروه تعلق داشت به کارهای درمان مردم نیز می پرداختند اما این به معنای پزشک بودن آنها نمی تواند باشد. اگر برای این ادعا منبعی سراغ دارند بهتر است که در متن به آن اشاره نمایند. 
 تاریخی مادی که حذف شده ...   
در بخش مربوط به تاریخ تبریز، به تاریخ تبریز در مابین دوره ماد و اسلام پرداخته نشده است. در حالی که در منابع تاریخی لااقل اشاراتی به تاریخ این دوره وجود دارد و برای خالی نبودن این قسمت می توان اشاره ای به منابعی چون تاریخ ماد دیاکونوف داشت. اگر لااقل یکی دو پاراگراف در باره تاریخ این ادوار نوشته بشود بهتر خواهد بود.  
در صفحه ی 72 به دزدان دریایی که به  بردعه هجوم آورده بودند اشاره شده است. در واقع اینها دسته هایی از وایگینگها و یا بهتر بگوییم روسها بودند که در آن دوره معمولا به صورت فصلی حمله هایی را به سرزمینهای جنوبی انجام می دادند و باعث ویرانی و کشتار اهالی شهرها و روستاهای واقع در مسیر رودخانه ها می شدند. در کتب تاریخی و ادبی ایران اشارات زیادی به حمله های روسها به سرزمینهای ایرانی بخصوص شیروان شده است. روسها از طریق رودخانه ها و با استفاده از قایق خود را از سرزمینهای شمال روسیه به قفقاز و سرزمینهای ایرانی می رساندند و به بهانه ی تجارت با اهالی شهرها و روستاها به قتل و غارت مردم می پرداختند. در تاریخ به این حمله ها اشاره شده و حتی در خمسه ی نظامی گنجوی نیز اشعاری در این رابطه آمده است. اگر به این منابع و نیز روس بودن مهاجمان در چاپهای آتی اشاره گردد بهتر خواهد بود.
تضاد منابع تاریخی با محتوای کتاب درباره اتابک ازبک  
در صفحه ی 74  نوشته شده که اتابک ازبک (از اتابکان آذربایجان : سلسله‌ای از اتابکان که از ۵۳۱ تا ۶۲۲  هجری قمری در آذربایجان حکومت رانده‌اند و اتابک مظفرالدین ازبک در واقع آخرین فرد این خاندان بود) از همان ابتدا تابعیت سلطان جلال الدین خوارزمشاهی را پذیرفت. در حالی که در منابع تاریخی اشاره شده که وی در صدد مقابله با سلطان جلال الدین برآمد و چون در خود قدرت مقاومت نیافت تبریز را به همسر خود سپرد و خود به قعله النجق (در نزدیکی نخجوان) گریخت. همسر او بود که تبریز را در اختیار سلطان گذاشت و با وی ازدواج کرد. اتابک ازبک با شنیدن این خبر از غصه دق کرد و مرد. در واقع در پاورقی همان صفحه نیز به این مطلب اشاره ای شده است. 
تضاد تاریخی راجع به خلفای عباسی در چند صفحه متفاوت
در صفحه ی 76 از تصرف بغداد بدست هلاکو در سال 654 هجری قمری یاد شده است، در حالی که در صفحه 81 کتاب آمده که در سال 655 هجری قمری هلاکو مستنصر، خلیفه عباسی را دعوت به تسلیم نمود. چنانکه در کتب تاریخی آمده هلاکو در اوایل ماه صفر سال
  656 هجری قمری وارد بغداد شد و خلیفه عباسی تمامی خزایین خود را تسلیم وی نمود. گرچه هلاکو در ظاهر به خلیفه امان داده بود ولی در نهایت خلیفه را در 24 صفر همانسال به همراه تمامی بستگانش به قتل رساند. 
اغراق آشکار...
در صفحه ی 83 کتاب در بحث مربوط به غازان خان در ضمن اشاره به توانایی های وی از تسلط او به زبانهای هندی، چینی، عبری یاد شده است. این مساله محتمل نیست. آشنایی وی با زبانهای مغولی و ترکی و فارسی منطقی است. مغولی زبان مادریش بود. تعداد زیادی از سربازان و اطرافیانش از ترکها بودند و زبان ادبی و اداری فارسی بود. اما اینکه او زبانهای هندی، عبری و چینی نیز دانسته باشد این آشکارا اغراق است. وی از چه طریقی این سه زبان را آموخته و اصلا چه نیازی به دانستن زبان هندی داشته است. غازان خان به خودی خود سلطان بزرگی بود و نیازی به انتساب مهارتهای نداشته ندارد.خواجه رشید الدین و اصالت یهودی!؟

در صفحه ی 84 در بحث از خواجه رشیدالدین فضل الله اشاره ای به اصالت یهودی وی نشده است. در حالی که این مساله حتی اگر تهمتی نیز بوده باشد در سرنوشت وی تاثیر زیادی داشت و مخالفان وی همیشه بر این جنبه از شخصیت خواجه انگشت می گذاشتند و او را متهم به نگه داشتن پنهانی آیین یهود و تظاهر به اسلام می کردند. در واقع بدون اشاره به اصالت یهودی خواجه بسیاری از حوادث و رویدادهای زندگی خواجه و در کل تاریخ آن دوره قابل درک و توجیه نخواهد بود.

جمهوری ژن ایتالیا یا آلمان؟
 در صفحه ی 88 جمهوری ژن  در جغرافیای آلمان قرار داده شده که این امر درست نیست. جمهوری ژن یا جنوا  رقیب جمهوری ونیز و یکی از جمهوریهای تجاری و دریایی معروف ایتالیایی بوده است که بین سالهای ۱۳۴۷ تا ۱۷۶۸ میلادی در منطقه شمال غربی ایتالیا و در نزدیکی مرز با فرانسه موجودیت مستقل داشته است.  این حکومت در سال ۱۸۱۵ و در پی سقوط ناپلئون بناپارت جزئی از قلمروی پادشاهی ساردنی شد.   

 آصف الدوله خائن یا کشته؟!
در صفحه ی 92 نوشته شده که روسها در هنگام اشغال تبریز (در جریان جنگهای دوم ایران و روس) آصف الدوله، حاکم شهر، را به قتل رساندند. که این با داده های تاریخی همخوانی ندارد. در واقع الله یار خان دولو ملقب به آصف الدوله از جمله عناصر سست نهادی بود که در شکستهای سپاه ایران از روسها نقش زیادی داشت و همیشه نیز میدان را قبل از مواجهه با خطر خالی می کرد. آصف الدوله صدراعظم فتح علی شاه و از فرماندهان ارشد جنگ بود. در هنگام پیشروی سپاه روس به طرف تبریز حفاظت شهر تبریز از طرف عباس میرزا به وی سپرده شده بود، اما او بدون مقاومت شهر را به روسها تسلیم کرد و به اسارت روسها درآمد و نه تنها در آنجا کشته نشد بلکه با وساطت دولت ایران آزاد شد و در معاهده ی ترکمنچای نیز امضای وی موجود است و سالها بعد نیز وی زنده بوده است. در ماجرای قتل گریبایدوف در واقع یکی از محرکان حمله به اقامتگاه گریبایدوف همین آصف الدوله بود. وی چون دو زن گرجی در حرم خود داشت و گریبایدوف با این عنوان که آنها تبعه ی دولت روس هستند و باید به روسیه بازگردانده شوند او را در فشار گذاشته بود، دست به دامان مردم و روحانیت شد و در نتیجه ی تحریک مردم باعث قتل سفیر روس گردید.

در صفحه ی 93 به قتل میرزا آقاخان کرمانی و یارانش در تبریز اشاره شده که بهتر است به قتل آنها به اتهام مشارکت در ماجرای قتل ناصرالدین شاه و انتقالشان از استانبول و بعد طرابزون به تبریز اشاره شود. در بعد از قتل ناصرالدین شاه به دست میرزا رضای کرمانی، میرزاآقاخان کرمانی، شیخ احمد روحی و میرزا حسن خان خبیرالملک که در آن زمان در استانبول و در محضر سید جمال الدین اسدآبادی بسر می بردند و برای اتحاد اسلام تلاش می کردند، توسط سفیر ایران در عثمانی متهم به دخالت در قتل ناصرالدین شاه و همدستی با میرزا رضا شدند و با فشار دولت ایران، حکومت عثمانی آنها را دستگیر و به طرابزون منتقل ساخت و بعد نیز تحویل مامورین ایرانی داده شده به تبریز منتقل شدند و در آنجا آنها به فرمان محمدعلی میرزا ی ولیعد به قتل رسیدند.  

آقا محمدخان قاجار و اقدامات وی که خاک ایران را روز به روز از ایران دورتر و به روسها نزدیکتر می کند

در صفحه ی 99 آمده که در سال 1209 هجری قمری آقا محمدخان قاجار گرجستان را از اشغال روسها آزاد ساخت. این مساله درست نیست. باوجود لشکرکشی خان قاجار به گرجستان و کشتار مردم تفلیس نه تنها وی موفق به بازگرداندن این منطقه نشد بلکه آن را هرچه بیشتر از ایران دور ساخت و به دامن روسها انداخت.  قبل از لشکرکشی آقامحمدخان گرجستان اسما تحت الحمایه روسیه بود، اما بعد از کشتاری که وی انجام داد روسها در گرجستان مستقر شدند و جنگهای ایران و روس بوقوع پیوست که در نتیجه ی آن نه تنها گرجستان بلکه مناطق وسیع دیگری نیز از دست رفت. 

وقتی انگلستان به جای روسیه برجسته تر می شود...  
 در همان صفحه 99 از «نقش ویرانگر انگلستان» در بروز جنگ دوم ایران و روس یاد شده است. اینکه انگلستان قدرتی استعمارگر بود و به ایران و ایرانی صدمات زیادی زده شکی نیست. اما اگر به مستندات تاریخی توجه کنیم آشکار می شود که در بروز دور دوم جنگهای ایران و روس، انگلستان نقسی نداشته و یا لااقل این نقش پررنگ نبوده است. این دوره از جنگها در واقع به خاطر نارضایتی ایرانیان از نتایج جنگ اول و نبز مشخص نبودن خط مرزی که بخصوص در ناحیه کویچه موجب اختلاف مداوم می شد بروز کرد. بنابراین عوامل مختلفی چون مشخص نبودن خط مرزی، بدرفتاری روسها با مردم مناطق اشغالی و یاری خواستن آنها از مردم و دولت ایران، خواست برخی از دولتمردان و روحانیان برای آزاد سازی مناطق از دست رفته و در کل ناآگاهی دولتمردان از اوضاع جهانی باعث بروز جنگ دوم و شکست سپاه ایران گردید. در واقع اگر تقصیری متوجه انگلستان باشد در عدم وفا به تعهداتش در قبال ایران می باشد که آنرا نیز در قرارداد آورده بود و به شرطی حاضر به کمک به ایران می شد که ایران آغازگر جنگ نباشد. در حالی که در این دوره از جنگها ایران به صورت علنی آغازگر جنگ بود.

 


نظر شما :